در بهشت اکنون!

دعا کن نره امشب...

اردیبهشت تموم شد…

نمی دونم این ماه چرا اینطور بود…تقریبا با تمام ماه های اردیبهشتم فرق داشت…

یکی از دوستای خوبم رو تقریبا از دست دادم…

با یکی از دوستای تقریبا خوبم دعوا کردم که البته به خیر گذشت!

و یه دوست عالی پیدا کردم….

با چتر آشنا شدم و به طرز نافرمی خودم رو بهشون سریش کردم به طوری که مجبور شدن من رو قبول کنن! (این رو امروز فهمیدم که صورت جلسه ها رو برای من هم فرستادن! )

یه امتحان مهم دادم… (الان حال شما ها به هم می خوره که حالا یه امتحان داد اینم ها! )

و با یه گروه شروع کردم که هم حالم رو به هم می زنه و هم مجبورم می کنه که دوستشون داشته باشم! (اینکه یه مدت ننوشتم به خاطر وبلاگیه که برای اونها ساختم و یه عالمه وقتم رو گرفت!)

اولین سفر یه روزه ی خارج شهرم رو با بچه های چتر رفتم دشت هویج که این هم یه تجربه ی جدید بود برام…

و …

و بیننده های وبلاگم از 700 نفر گذشتن!!!

خسته ام… یه خستگی خیلی قشنگ…. احساس می کنم که کار هایی که انجام دادم هیچ کدوم پرت و اشتباه نبوده… از خودم راضیم… حس قشنگیه!!!

پ.ن: تلفن یادم رفت! یکی از پر کاربرد ترین وسایل این ماهم! که از اختراعش واقعا استفاده ی مفید کردم! امیدوارم قبض تلفن که میاد نظر بابا و مامان و همین باشه!!!

 راستی من لینک وبلاگم لج کرده و آخرش هم راه نیفتاد!

یه وبلاگ جدید کشف کردم راجع به انتخابات! مسئولش یکی از بچه هاست و شاید برای همین قشنگ دیدمش!

یار دبستانی من… منتظر کلیک هاتونه!!!

   + هاش ; ۸:٤٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۳۱
comment نظرات ()

لا لا لا لا دیگه بسه گل لاله.

چه امید عبثی بستم من

به مترسک که بپاید سر جالیزم را

بهتر آن است که خود بر خیزم...

   + هاش ; ٦:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۱٧
comment نظرات ()

اینم یه جور از من!

(۱)

خیلی آرومم . خیلی خالیم. خیلی پوچم. خیلی عالیه! امتحان رو گند زدم!

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

(۲)

*«جی اون» یک استاد شینگون، محقق نامداری در زبان سانسکریت بود. او در دوره ی «توکوگاوا» می زیست. جوان که بود برای همکلاسی هایش سخنرانی می کرد. این خبر که به مادرش رسید برای او نامه ای نوشت که مضمونش این است:

-«فرزندم، فکر نمی کنم که تو دنباله رو بودا شده باشی تا برای دیگران به یک دایره- المعارف متحرک تبدیل شوی. دانایی و تفسیر کردن، عزت و غرور هرگز پایان پذیر نیست. دلم می خواهد به این سخنرانی ها خاتمه دهی. خود را در معبدی کوچک، جایی دور افتاده در کوهستان ها محصور کن. تمام وقتت را به تعمق بگذران و بدینسان می توانی به خویش تن خویش برسی.»

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

(۳)

یه همایش، یا نه! یه جلسه بود که از ۵ تا ۷ امروز عصر اونجا بودم. راجع به این انتخابات ۲۷ خرداد بود. با شرکت آقای معین! ( برای سایتشون یه دنیا عکس گرفتن. پیدا کردم حتما عکسش رو می ذارم.) پشت صحنه اش رو نوشتم. اما اینجا نمی شه نوشت! بحث ترس از بچه های سابق *on line نیست!‌(به من چه که اکثر بچه های اونجا رو من هنوز می بینم؟ و افراد گرامی مثل م.ن!!! و س.ن!!!!! که هیچ علاقه ای به دیدن من ندارن!) یا بحث حساب بردن از بچه های پارلمان دانش آموزی** جدید نیست که از اون ها هیچ کس اینجا نمی یاد! (شاید رئیس بیاد که اونم از بچه هاش نیست!) یا مثلا احترام به آقای سروش.ب نیست که ۵ ماهه پیگیر این جور کارهاست. شاید به خاطر اینه که مامان به معین رای می ده و در هر حال نمی شه بر ضدش چیزی گفت!!!

اما به قول تلویزیون فقط ۴۶ روز تا انتخابات مونده.یه کم دقت کنیم!!

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

(۱)+(۲)+(۳)

متن (۱) برای خودش! اما (۲) و (۳) به هم ربط دارن!؟ پیدا کنید پرتغال فروش را!

* یه گروه که اولین گروه کاری من بود. و انقدر ما با هم دوست بودیم که هنوز بعد از بیشتر از یک سال بعضی ها سایه ی هم رو (شاید هم من رو!‌) می زنن! (شاید هنوز سایتش باشه!)

** مجلس دانش آموزی به بیانی! که من یه اردت زیادی به نماینده های دوره ی قبلش داشتم و دارم. جایی که دوست گلم مهشید نماینده اشه!‌(استفاده ی ابزاری از مهشید!) کسی که حضور مشترکش با ن.ج تنها نشونه ی وجود نماینده های دختر توانا ی کمیسیون تهرانه.

پی نوشت: خاتمی رئیس جمهور منتخب من نبود. (به علت صغر سنی!) اما رئیس جمهور محبوبم بود. دلم برای روزای ۸۰ تنگ شده که منتظر خودش بودیم.

-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-*-

پیام های بازرگانی!

به یه نفر که بتونه برام یه آهنگی که می خوام رو وبلاگم بذاره نیاز مندم! چنانچه کسی با قیمت مناسب (دانش آموزی!) سراغ دارین، منتظرم.‌ آهنگ reason که texاون، پایین ترین متنه تا up کردن بعدی!

   + هاش ; ۸:٥۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/٢/۱٢
comment نظرات ()