در بهشت اکنون!

 

برای زیستن دو قلب لازم است

قلبی که دوست بدارد، قلبی که دوستش بدارند

قلبی که هدیه کند، قلبی که بپذیرد

قلبی که بگوید، قلبی که جواب بگوید

قلبی برای من، قلبی برای انسانی که من می خواهم

تا انسان را در کنار خود حس کنم

****-****-****-****-****-****-****-****-****-****-****-****-

دریاهای چشم تو خشکیدنی است

من چشمه یی زاینده می خواهم

برای زیستن (و نه خوب زیستن که تنها و تنها زیستن) تنها یک قلب می تونه کافی باشه. یک قلب تنها. و تنها قلب اول!

که در غیر این صورت، من زندگی نمی کنم. با زندگی تک قلبی خودم..... با داشتن تنها قلب اول!

=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=

چه فاصله ی کوتاهیه بین پیروزی و شکست. یعنی واقعا من شکست خوردم؟؟؟

   + هاش ; ٢:٤٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٢٦
comment نظرات ()

ندونستم!؟

دل من رو برده با نگاهش                       میمیرم واسه اون شکل ماهش

می دونه که شب و روز خواب ندارم         سر کوچه می شینم چشم براهش

می گه دیگه با من کار نداره                 نکنه که منو دوست نداره

نمی دونم که چرا قهره با من             مگه اون تو سینه دل نداره؟....

* مهم نیست که بنویسم راجع به کی می نویسم. فکر کنم .... خودش تشخیص بده با اون بودم. مگه نه گلم؟

 

 

امروز داشتم گزارش همایش دیروز معین رو می خوندم و می خندیدم. که وقتی معین وارد شد، من و دوستم لای پرده های سن نشسته بودیم. هر چند آخرش بلندمون کردن!

و ما به جمع اون حضار نفری پیوستیم که پشت در بودن! و اینکه یکی از بچه ها مجبور شد برای ساکت نشوندن من، چه کار ها که نکنه!

و یا اینکه وقتی حجاریان اومد، من و بچه ها توی حیاط بودیم و منتظر بودیم بریم خونه.!! که یه ۴۰۵ اومد و تا در ورودی رفت و بعد سلام و صلوات بلند شد! با توجه به اینکه اونجا جناب رئیس رو دیده بودم، حدس زدیم حجاریان باشه که بود!

و....

عجب آشفته بازاری است دنیا!!!

   + هاش ; ٢:٤۳ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/۳/٧
comment نظرات ()