در بهشت اکنون!

تفکر

دارم فکر می کنم.
فکر می کنم.
فکر می کنم.
تعجب نکن!
من هم گاهی از این کارها می کنم.
فکر می کنم....
* امان از دست برادری که هر شش هفت ماه یکبار کک رفتن رو می اندازه تو وجود من!
+ آخرین نوشت

   + هاش ; ۳:۱٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٥
comment نظرات ()

و تو دیگه نیستی!

کاش در این لحظه ها که یکی از یکی دیگر برام شیرین تره بودی.
کاش وقتی قراره به بچه ها سور بدم بودی.
کاش وقتی تلفنم وصل شد، این تو بودی که بهت زنگ اول رو می زدم. که تو روزهایی که قطع شد تو هنوز بودی.
کاش بودی. برای همه ی مشورت هایی که می دادی و حالا که نیستی، هیچ کس نیست تا جاشون رو پر کنه.
کاش بودی تا .... .
کاش بودی.
کاش بودی.
فقط کاش بودی.
کاش بودی تا حداقل....

دلم برات تنگ شده. همین!

   + هاش ; ۱٠:٢٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٢
comment نظرات ()

دارم پرواز می کنم!

می گن خدا ناراحتی ها رو قطره قطره می ریزه!

خوشی ها رو سطل سطل!!!!!

یه هفته است که خوشحال کنکورم. هر چند که همه می گن معلوم بود که قبول می شدی و از این حرف ها! خوب باشه! قبول! اما خوشی این هفته خیلی از ظرفیتم بیشتره! دعا کنید از خوشحالی سکته نکنم!

آرمیتای مریم* که بدنیا اومد شیرینیشو من پخش کردم و یه عالمه به همه گفتم برام دعا کنن.

هنوز نگفتم چی شده؟ خب معلومه!

چی تو زندگی هر کس یه باره؟ چیه که چهار ساله منتظرشم؟

خاله شدم!!!!

* خواهر زاده ی مریم

¤ به بابا می گم: معلومه که نمی فهمی چقدر خوشحالم! تو که تا حالا خاله نشدی!!!!

   + هاش ; ۱۱:۳٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٢٠
comment نظرات ()

برد!

بشمار! یک.

                بشمار! شش.

                                   بشمار! نه.

                                                  بشمار! دو.

بگو! پ

        بگو! ل

                بگو! ی

                        بگو! م

                               بگو! ر

*!!!!!! قبول شدم! با رتبه ای که فقط و فقط مامان و یلدا فکرش رو می کردن و من رو انقدر شوکه کرد که یه دنیا جیغ کشیدم و دویدم! این یعنی پلیمر امیرکبیر!

و این یعنی پیروزی در برابر همه و بیش از همه پیروزی و موفقیت در برابر:

                                                    خودم!

**خوشحالم!

+ آخرین نوشت

   + هاش ; ٩:۱٦ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱۳
comment نظرات ()

هو الباقی

و دست های سرد مرگ!

گریه

شیون

خاک

..... و خاک        خاک پذیرنده               بشارتی است به آرامش

و آرامشی که شاید دیگر هیچوقت بدست نیاید..........

............... و دختری که برخلاف تو وابسته به خانواده و خانواده ای که دیگر نیست!

پ.ن: شاید حکمتی باشه روزهایی که خودت رو برای مرگ آماده می کنی و مطمئن می شی کار نیمه تمومی نداری، دست مرگ مادر دوستت رو می گیره!

   + هاش ; ۱:۱٢ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٥/٥/۱۱
comment نظرات ()

من!

here i am

this is me

i come to this world so i'm now free

here I am

so young and string

that here in the place where I belong

It's a new world

it's a new start

It's a life with some bitting of your oen heart

its a new day

in a new land

and its eaiting for me

HERE I AM!

حالا منم و منم و منم و  من!

منی که وجودش رو فریاد می زنه. یعنی کار دیگه ای ازش ساخته نیست!

بدون هیچ کس. بدون هیچ چیز! و تنها و تنها و تنها با وجود من!

* لبخند بزن! فردا روز بدتری است!

   + هاش ; ۱٢:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٥/٥
comment نظرات ()