در بهشت اکنون!

سلام!

بلاخره شروع کردم.

شروع کردم شروع کردن رو. شروع کردم خواستن رو و شروع کردم خوندن رو.

زبان، زبان شیرینیه. برخلاف اون چیزی که فکر می کردم . انگیزه ی من هم قوی ترین انگیزه ی موجود! من می تونم! در بهترین حالت روحی، با بهترین پشتوانه ها.....

با پشتوانه ی عزیز ترین فرد زندگیم، که حتی اگر هلم هم نده، نشون می ده همیشه باهامه و حمایتم می کنه.....!

و دستم رو محکم می گیره!!!!!

   + هاش ; ۱:٢٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۱٠
comment نظرات ()

جدیدا!

امروز دانشگاه قراره شلوغ بشه.

و منم می خوام درست وسط غوغا باشم.

پ.ن: مثل سابق!

   + هاش ; ۱٢:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۸
comment نظرات ()

و دوباره من!

ماه ها می شه که من رفتم....

ماه ها می شه که من نیستم.

حالا، بعد از ماه ها برگشتم. دیگه وقتش بود که برگردم. وقتش بود که بگم دلم برای تک تکتون تنگ شده بود.

حالا من برگشتم. یه من جدید.

شاید نه یه من خیلی جدید. یه من ویرایش شده. منی که از نو شروع می کنه. منی که ....

مثل همیشه بودتون رو پاس می داره!

و این از من !

   + هاش ; ۱٢:٠٠ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٦/٢/۳
comment نظرات ()