در بهشت اکنون!

احیا

لازم نیست بشینم و بگم من چقدر برترم و پر ترم و بهترم و اون رو الکی در برابر خودم حقیر جلوه بدم.

لازم نیست بگم.

حتی مهم هم نیست.

مهم اینه که الان حالت کسی رو داره که یه دفعه آروم می شه. یه دفعه به آرامش می رسه. یه دفعه خیلی از مشکلاتش حل می شه.

تازه احساس می کنم اول راهم.

احساس می کنم امشب یه شروع جدیده.

یه راه جدید.

یه حس جدید.

یه دوست جدید!

دوست برتر!

   + هاش ; ۱٠:٥٥ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
comment نظرات ()

اکسیداسیون

بذار آرووم باشم....

آرومم. آروم. آرومم. من پرم. اما نه اینبار از خالی. پرم اما نه از تهی. راه اشتباه رو باید برگردی. آره!‌باید برگردی. باید برگردی. می خوام برگردم. راه رفته رو می خوام برگردم. می خوام از نو شروع کنم. با دید جدید. با روش جدید. با شیوه ی جدید.  شاید نیاز داشتم ببینم.

شاید نیاز داشتم با تمام حسودیم بشینم و ببینم که چقدر احمق بودم. چقدر احمق هستم. چقدر احمقانه بودم. شاید باید با تمام حسودیم بشینم تمام دو هزار و هفتصد  و خورده ای تا کامنتش رو بخونم تا ببینم از کجا شروع شد و به خودم بگم که چقدر احمق بودم....

چقدر روحم رو آلوده کردم. چقدر خودم رو کثیف کردم. چقدر کثیف شده بودم. چقدر نیاز به پاکی داشتم. نیاز به تمیزی. چقدر خودم رو به لجن کشیده بودم. چقدر خودم رو پست کرده بودم. چقدر کثیف بودم....

آروم آروم... کم کم کم.  یواش یواش.  حالا یه فرشته باید باشه که آروم آرووم روحم رو با دستمال پاک کنه...

یه فرشته...

من هم در درونم یه فرشته دارم!

   + هاش ; ٩:۱۸ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۱٠/٢۸
comment نظرات ()