در بهشت اکنون!

پانزده

داشتم درباره ی عریانی حرف می زدم که به اینجا رسیدم.

هنوز هم می گم عریانی زیباترین چیز دنیاست.

اما با شروطی.

من به جسم خصوصی، اندیشه ی خصوصی و شی خصوصی اعتقاد دارم.

اعتقاد دارم جسم یه جنسه. تو می تونی بفروشیش و می تونی از فروشش هم پول خوبی به جیب بزنی. اما به چه قیمتی؟

خود فروشی (یا فروختن جسم) معامله ی پر سودیه که در تمامی زمان ها و مکان ها سود دهی داشته و داره. حتی من می گم خدا جسم زیبا رو به انسان داده که هر وقت به بدترین موقعیت زندگیش رسید ازش استفاده کنه.

اما خدا چیزهای دیگه ای هم به انسان داده. چیزهایی مثل عقل و شعور. که موجب می شه هیچ وقت به استفاده از جسم مجبور نشی.

خدا همه ی نعمت های متعالی رو به ما داده تا ما مجبور به استفاده از نعمت های پست نشیم.

هنوز هم می گم عریانی زیباترین حس دنیاست.

هنوز هم می گم حسی بهتر از احساس هوا با تمام تن نیست

حتی احساس کردن باد دور ساق پا هم حسی زیباست.

اما به چه قیمتی؟ اما با چه حالتی؟

عریانی زیباست تا وقتی که رنگ و طعم و شکل خودفروشی و هرزگی نگیره.

نمی دونم شاید سلیقه ی من چند سال دیگه عوض بشه!!!!!

امشب این وبلاگ پانزده بار نوشته می شه. هر چند دقیقه یک بار. برای خوندن متن های کامل پنج دقیقه دیگه باز سر بزنید

   + هاش ; ۱۱:٠٢ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٥
comment نظرات ()