در بهشت اکنون!

لعنت به من!

در دیگران می جویی ام اما بدان ای دوست
اینسان نمی یابی ز من حتی نشان ای دوست
من در تو گم گشتم مرا در خودصدا می زن
تا پاسخم را بشنوی پژواک سان ای دوست
در آتش تو زاده شد ققنوس شعر من
سردی مکن با این چنین آتش به جان ای دوست
گفتی بخوان(خواندم)اگرچه گوش نسپردی
حالا که لال-ام خواستی پس خود بخوان ای دوست
من قانع ام...آن بخت جاویدان نمیخواهم
گر میتوانی یک نفس با من بمان ای دوست
یا نه!تو هم با هر بهانه شانه خالی کن
از من ...من این بر شانه ها بار گران ای دوست
نا مهربانی را هم از تو دوست خواهم داشت
بیهوده میکوشی بمانی مهربان ای  دوست
آنسان که می خواهد دلت با من بگو آری
من دوست دارم حرف دل را بر زبان ای دوست...

سخت ترین اتفاق دنیا اینه که تن به کاری بدی که دل بهش نمیدی...

یا دل به کاری بدی که تن بهش نمیدی....

سخت ترین کار دنیا اینه که ندونی باید چه غلطی با خودت بکنی

سخت ترین کار دنیا اینه که...

اینه که مجبور بشی واسه احساست اسم بذاری و توجیه کنیش.

سخت ترین کار دنیا اینه که رو در روی خودت وایستی و بگی نکن! و بعد خودت از دست خودت زیر زیرکی در بری و بکنی! بعد بری واسه دوستات بگی و سعی کنی اون ها رو توجیه کنی که: من که غلطی نکردم!

بعد بری غلطی بکنی که .....

بعد هی به خودت بگی: غلط کردم!‌غلط کردی!‌غلط کردم! غلط کردی....

پی نوشت: گاهی انسان به حماقت خویش بیش از همه، ایمان می آورد....منتظر

* خب گیرم دامی هم پهن شده!‌تو در دام نیفت!

   + هاش ; ۱۱:٥٤ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٧/۸/۱٢
comment نظرات ()