در بهشت اکنون!

 

می نویسه خوابت رو دیدم. رفته بودیم سفر. یه جای سبز. خوبی؟ می نویسم و برام در جواب میگه میام سمتت عصر. می پرسم کِی می رسی؟ خونه کثیفه. خونه آشفته است. خونه بوی ضعیف چیزی رو میده شبیه ترشیدگی. من هم. کثیف. آشفته. بوی ضعیف تهوع زا. می پرسه میخوای چه کنی؟ تمیزکاری؟ می نویسم که یه شونه بکشم به موهام. دربیام از این آشفته حالی. می نویسه لازم نکرده. تکون نخور. خودم رو می رسونم و خودم شونه می کشم. تو فقط بشین. میام من.

غم پشت پلکامه. بغض میانه ی گلوم و رفیق، در راه خونه.

   + هاش ; ٢:۱۳ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٦/٤/٢٧
comment نظرات ()