در بهشت اکنون!

 

وقتی که اومد، مهم ترین اتفاقی که افتاد قطع شدن سلسله ی کابوس ها بود. اونم بعد از این همه سال. حالا سه شبه که صبح که میشه بهم میگه تا صبح غلت زدی و بیتابی کردی. خواب ها برگشتن. به قدرت سابق. شبیه هر بار که تن ضعیف میشه. شبیه هر بار از دست دادن کنترل من روی لحظه ها. اینبار بیشتر میخوام که بجنگم. بدجور لازم دارم این روند معیوب تموم بشه.

کاش از چله ی غم در بیام.

   + هاش ; ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٦/٥/٩
comment نظرات ()