در بهشت اکنون!

به یاد بیاور!

یک جایی،‌در حافظه ی زمان، ثبت شده که می بوسیم هم رو هنگام پخش این آهنگ. که یکی می شیم. یک جایی،‌در حافظه ی زمان ثبت شده...

فقط، تنها کاری که باید کرد، شاید باید این باشه که بیدارش کنیم. که بخوانیمش به دنیای خودمون. یک جایی، در حافظه ی زمان ثبت شده...

یک جایی،‌در حافظه ی زمان ثبت شده که تو برای منی...

تنها کاری که باید کرد اینه که به جهان کمک کنیم که به یاد بیاره!

منو حالا نوازش کن....


منو حالا نوازش کن

         که این فرصت نره از دست

شاید این آخرین باره

          که این احساس زیبا هست

                       منو حالا نوازش کن

 

همین حالا که تب کردم

                   اگه لمسم کنی شاید

به دنیای تو برگردم

هنوزم می شه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم آخر

تو چشمات غصه می شینه

همه اشکاتو می بوسم

می دونم قسمتم اینه

تو از چشمای من خوبی

         که از این زندگی خسته است

                     کنارت انقدر آرومم

                            که از مرگ هم نمی ترسم

تنم سرده ولی انگار

تو دستای تو آتیشه

خودت پلکامو می بندی

و این قصه، تموم می شه

هنوزم می شه عاشق بود

تو باشی کار سختی نیست

بدون مرز با من باش

اگر چه دیگه وقتی نیست

نبینم این دم آخر

تو چشمات غصه می شینه

همه اشکاتو می بوسم

می دونم قسمتم اینه....

   + هاش ; ۸:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸۸/٧/٢٤
comment نظرات ()