در بهشت اکنون!

نمی دونم چه تیتری خوبه!

سلام دوست عزیز من!

چیز زیادی نمی گم. وقت قشنگت رو هم نمی گیرم.

به اندازه ی کافی هم دیر کردم.

فقط می خواستم با یه هفته تاخیر بگم:

تولد خیلی قشنگت خیلی مبارک!

فقط می خواستم بگم خیلی چاکریم! فقط می خواستم بگم یه کم با ما باش!

*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*=*

خیلی قشنگه که هنوز خبرنگار رسمی نباشی و بهت روز خبرنگار رو تبریک بگن! من که شدیدا فیض بردم! اما قشنگ تر اینه که به این مناسبت خودت رو یه شاخه گل مهمون کنی!

امروز رفته بودیم با بچه ها، سمت پانا. بعد از خیلی ساعت که کارمون تموم شد، توی راهروی خبرگزاری، یه گلدون گل دیدم. از همون گل هایی که خودم و خودم دوست داریم! در هر حال حالا خبرنگارای پانا (مثل آقای ع.ج) می فهمن که تعارف اومد و نیومد داره!

برام جالب بود! توی پانا امین رو دیدم. (راستش شرمنده جناب! فامیلی شما رو بلد نیستم!) البته معلومه که اون من رو نشناخت! اما خوب من دورادور پیگیر کارهاش بودم. متاسف شدم که یکی از بهترین خبرنگار های ورزشی دانش آموز....

***********************

نمی دونم چیه، اما می دونم هست! نمی دونم کیه اما وجودش رو حس می کنم. شدیدا منتظرشم....  انتظارم سخته چون نمی دونم منتظر چیم؟ آدمه؟ میله؟ نامه است؟ تلفنه؟ نمی دونم..... سه هفته است منتظرشم..... و نمی دونم چیه...

نمی دونم.....

   + هاش ; ۱٢:٠۸ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٤/٥/۱٩
comment نظرات ()