در بهشت اکنون!

 

دوباره صبح شده

دوباره آفتاب زده

دوباره روز آغاز شده

دو راهی جاده، جدایمان می کند.

هر کس راه خودش را می رود.

هم مسیر نیستیم دیگر من و تو.

خورشید همچنان می درخشد.

روز ادامه دارد.

زندگی با سرعت همیشگی ادامه دارد

چرا گله؟

این انفصال ها را به اندازه ی اتصال ها دوست دارم!

* آخرین نوشته. برای مردی که مردانگی کرد. مردانه بود. و مردانه رفت.

با عرض پوزش که اسمی زینت بخش این متن نیست.

دوستان، می آیند و می روند اینجا!

پ.ن:

از ساعت سه و بیست دقیقه ی روز دوشنبه ی آخر تیرماه تا امروز، ساعت هفت و چهل دقیقه ی غروب، به سال حساب کنی چیزی نگذشته.

٧٠.۶٨%  یک سال

   + هاش ; ۱٠:٢۱ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/۱/۱٥
comment نظرات ()