در بهشت اکنون!

هنوز

تمامشان که نداشتن و نرسیدن بودند و از دور نگاه می کردمشان و از دور نگاه می کردمشان و از دور نگاه می کردمشان و عجیب می فهمیدم دلیل هر حرکتشان را،

تمام غول های زندگی ام، تمام آنها که ستوده امشان یا خواسته امشان روزی،

تمامی شان

برگشته اند.

زانو زده

تسلیم شده

پشیمان

خواهان

* برای همان طور که بودم و هستم. نه آنطور که خواسته بودندم و نشدم.

پ.ن.تر: به تو فکر می کنم. به روزی که می آیی. برای من. منی که این همه می فهممت. و بی هیچ حسی، تنها تو را در قفسه ی "برگشتنی ها" قرار می دهم.

پ.ن: بعد در جواب ساده ترین پیامک ارسالی ام بعد از ماه ها و ماه ها، تا چهار صبح بیدار می ماند و برایم پیغام می فرستد. می گرید و می لرزد و با تمام خضوع هیچ وقت نداشته اش، پوزش می طلبد. شرمنده می شود برای تمام لحظاتی که باید می بود و نبود. و عذر می طلبد.

و حتی در آغوشم می کشد به تمامی از راه دور نگفته. یک آغوش تابستانی گرم گرم ناب!

   + هاش ; ۱٠:۳٧ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٩/٤/٢۸
comment نظرات ()