در بهشت اکنون!

Irich Cream

آن لحظاتی هستند که در زندگی، همه چیزت انگار سخت است؟ همه چیزت نا ممکن است انگار؟ باید تصمیم بگیری و نمی شود؟

آن لحظاتی هستند که ترجیح می دهی حتی بنشینی سر جایت و هیچ کاری نکنی به جای تصمیم گرفتن؟ به جای پیش رفتن؟

سخت است تصمیم گیری. برای من حداقل سخت است. ماندن، بودن، ایستادن، همه امنیت دارند. تصمیم که می گیری، یعنی واقعیت موجود را تغییر می خواهی بدهی. یعنی اینجا که هستم را نمی خواهم. جای دیگری به من بدهید. یعنی سنت جاری اکنون زندگی ام برایم ناخوشایند است. یعنی....

این تصمیم گیری، در نهایت اش برای من معنی می دهد که هر چه از قدیم بوده و در دستم مانده را می خواهم ببرم و تغییر دهم. که هر چیزی که این که هست، نیست.

بعد آدم ها تصمیم که می گیرند، بهایش را هم می پردازند. و بها سنگین است. تصمیم که می گیری، باید پای بها هم بایستی. پای بها که می ایستی....

اینها همه را بگذاری کنار هم، می بینی که چقدر سخت است تصمیم گرفتن گاهی وقت ها. آنقدر که سعی می کنیم تا لحظه ی آخر به عقب بیندازیم آن لحظه ای که باید در آن تصمیم گرفت را.

من ِ ابتدای تصمیم، گاهی فکر می کنم این بزرگترین بحران اکنون هایمان است. نه برای آنها که هنوز دارند راه روتین هر روزشان را طی می کنند و از همان مسیر می روند و از همان مسیر می آیند. برای هر کسی که داعیه ی تغییر دارد.

جالب نوشت:

در سفرهای گروه کوه، وقتی یکی سرپرست می شود و بقیه اعضا، یعنی تو به کسی پول می دهی و اختیارت را. و او با آن مبلغ، آن امنیت فراموش شده را برایت بازسازی می کند. بعد همه همان شکلی می شویم که وقتی کودک بودیم، رفتار می کردیم. حرف گوش کن ها همانطور می شوند. لوس ها همانطور. شیطان ها همانطور. اذیت کن ها همانطور. در سفرها، وقتی کسی سرپرست می شود، وقتی نیازی نیست تو برای هر لحظه ات فکر کنی، انگار تمام بار مسئولیت زندگی ات را زمین می گذاری و کسی تمامی، حمایتت می کند. آن وقت یک امنیت فراموش شده ی قدیم برایت برمی گردد. آن موقع خوبی. خیلی خوب...

پی نوشت:

بعد یک بار سنگین زندگی بر روی شانه هایم هست. این چند روز که زمین اش گذاشته بودم، این چند روز که شادمانه کودک بودم، این چند روزه فهمیدمش. فهمیدم که چقدر خوش هستمش.

فهمیدم بارم را دوست دارم.

مهربانانه ات نوشت:

بعد لبخند که می زند، لبخند می زنم. گرم می شوم. اما داغ نه.

بعد می خندم پیروزمندانه. آنقدر که دوستش دارم. دوستانه اش دارم. آنقدر که این بزرگترین پیروزی ای است که می توان از هر رابطه ای داشتش!

لینک نوشت:

حامد - متن مرتبط

   + هاش ; ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/٩/۱٤
comment نظرات ()