در بهشت اکنون!

آنچه هستم

کشف کرده ام امشب، که مهربانم.

پی نوشت: بعد متعجب شده ام انقدر که هیچ وقت عادت نداریم صفات مثبت خود را ببینیم. متعجب شده ام اما حق با من است. متعجب شده ام اما تعجبم از ندیدن این همه محبت است در نوک انگشتانم...

بعد حسرت می خورم که چقدر دلم می خواست محبتم را خرج می کردم. خرج کسش. حسرت اینکه چقدر دلم خواسته که آن کس تو باشی!

جدی نوشت:

واقعا ها! من مهربانم ها!!!!!!!!!

بهانه نوشت:

ساناز، برای خودش می نویسد که، خودش را صدا می کند "ساناز، دخترم"

بعد من فکر می کنم هنوز راه دارم تا به آن حد با خودم به مهربانی برسم.

اما فکر می کنم مهربان می شوم روزی در این حد با خودم.... می رسد آن روز!

   + هاش ; ٢:٢٧ ‎ق.ظ ; ۱۳۸٩/۱٠/٧
comment نظرات ()