در بهشت اکنون!

از بین گرد و غبار گرفته ترین ها

یک دوره ی باز - پروری گذاشتم برای خودم.

نشسته ام، به شروع لیست گرفتن از تمام متعلقاتم. از هر چیز که دارم. از کتاب ها شروع کردم. آسان تر است. بعد می خواهم لباس ها را سرشماری کنم. بعد می خواهم بشمرم. ببینم که از کدام نشده که یکسال استفاده کنم. رهایش کنم که برود.

احتمالا، بعدش باید نوبت خودکارها باشد، نوبت سیم ها باشد، نوبت لوازم آرایش باشد، نوبت گل سر ها، نوبت جینگیل جات.

از بعدش می ترسم.

بعدش، سراغ آدم ها باید بروم. آدم هایی که یک ماه است ندیدمشان، یک سال است، بیشتر است حتی گاهی. نوبت آدم ها که برسد، آدم های رفته را باید رفته کنم. آدم های درگاهی را باید حالشان را بپرسم. شاید اصلا بشود قدر آدم هایی که هستند را بهتر بفهمم.

آدم ها....

باید خیلی سخت تر از آن چیزی باشد که به نظرم می آید الان. اینکه بی رحمانه حتی، به قضاوت بنشینم احساس واقعی ام را در باره ی جایگاه حقیقی انسان ها برایم.

اینکه زندگی ام را، مرتب کنم.

پاکیزه کنم

   + هاش ; ٢:۱٧ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/٢/٢٥
comment نظرات ()