در بهشت اکنون!

تخیل

مامان برایم یک لباس خریده. بافتنی ملغمه ای است از بنفش، آبی و سورمه ای. یقه اش باز تر است کمی. کمی باز تر یعنی فقط سفیدی گردن را نشان می دهد و در انتهای خط سفیدی، کمی -فقط کمی- سایه می زند. سایه معلوم نیست حتی آنقدرها.

یک سانتی اگر اما باز تر بود، خط سینه را نشان می داد و هستند هنوز کسانی که فکر می کنند این خط زیباست. مامان برایم یک لباس فرستاده و از انتهای شکاف یقه اش، سایه ای پیداست که اگر کمی تخیل داشته باشی می تواند برای شکاف سینه باشد...

مامان برایم یک لباس فرستاده و فعلا که هر وقت خودم جلوی آینه می روم، با تعجب زل می زنم به آن نقطه ای اش که شکاف یقه بسته می شود...

   + هاش ; ۱۱:٤۳ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱۳
comment نظرات ()