در بهشت اکنون!

فرامرز

پسرم مریض شده. هفته ی پیش که بارانی بود گرفتمش دستم و بدون چتر رفتم زیر باران، آب رفت توش و خراب شد. همانطوری نگهش داشتم. این هفته هر روز شش و بیست دقیقه زنگ زده، بیدارم کرده و دوباره خوابیده

دیشب روشن شد. سالم سالم. دکمه هایش هم (هر پنج تایی که خراب شده بود) کار کرد. قاب شرابی اش را بوسیدم. بغلش کردم و صبح بیدارم کرد.

خوابش برده الان دوباره. بچه ی مریض را باید همان خانه می گذاشتم...

پینوشت: موبایلم!

   + هاش ; ٩:٥٠ ‎ق.ظ ; ۱۳٩٠/۸/۱٥
comment نظرات ()