در بهشت اکنون!

در ستایش حضور

چند دقیقه پیش، نوشتم در وصف گرمای این روزهایم. این که چقدر آرام گرفته ام. یک بار دیگر خواندمش. انتشار که پیدا کرد، توی گودر، دیدم که نوشته ام: "دلیل دل خوشی". یک چیزی یک جای وجودم گرم لبخند می زند. من آدم سرخوشی هام. آدم کلماتی که با سر جفت می شوند. دل خوشی؟ معنای غریبی دارد. معنای امنی دارد. زنانه است این کلام.

"دل خوشی" یک جور تن پوش است. آرام دورم پیچیده شده. آرام گرما داده به من. لَخت کرده من را. فکر می کنم دل خوشی، یک جور رد قدم هاست. رد حضور. فکر می کنم برخلاف آنچیز که می ترسانتم، این کلام با دل سر و کار دارد.

دل؛ جایگاه آدمی است. نیست؟

   + هاش ; ۱٠:٥٦ ‎ب.ظ ; ۱۳٩٠/۱٠/۱۳
comment نظرات ()