در بهشت اکنون!

هفت

حالا که گیر دادیم به نوح، بذار بدیم دیگه!

نوح یه خونه ساخته بوده برای خودش که خسته که می شده می رفته توش می خوابیده! نه یه قصر تصور کنید ها! یه نیمه کلبه بوده که وقتی می رفته توش، پاهاش بیرون می مونده!!!!

عزراییل که میاد جونش رو بگیره، نوح می گه اگه می دونستم انقدر زندگی من کوتاهه!!!! این خونه رو نمی ساختم. نظرتون چیه؟

 امشب این وبلاگ پانزده بار نوشته می شه. هر چند دقیقه یک بار. برای خوندن متن های کامل چهل دقیقه دیگه باز سر بزنید.

   + هاش ; ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ ; ۱۳۸٥/٤/۱٥
comment نظرات ()