لعنتی

شاید توقع من زیاده. شاید تقصیر منه. شاید حق با اونه. شاید من هم حقمه....

شاید حق با اونه. شاید توقع من زیاده. شاید همش تقصیر منه. شاید همش از زیادی توقع منه. شاید من احمقم.

شک می کنم. به همه چیز دارم شک می کنم. به همه چیز. به همه ی این راهی که دوسال و چند ماه پیش شروعش کردم. به همه ی این مسیری که رفتم و باعث شد تمام بچه های هم پایه ی مدرسه ای من، به من حسودی کنن. به راهی که شاید از دور خیلی قشنگ باشه. اما از نزدیک....

شاید این راه من نبود. شاید این راه برای من نبود. من برای این راه ساخته نشده بودم. من برای این راه ساخته نشدم.

اول این راه که بودم، همه چیز داشتم. همه چیز. اول این راه شاید بشه گفت یه دنیا دوست و آشنا داشتم که از دنیای آشنای خودم بودن. افرادی که دوستشون داشتم و برام مثل یه ستون بودن. می شد بهشون تکیه داد. و من شروع کردم....

دیگه برام مهم نیست چه مراحلی رو طی کردم. دیگه وقتی تلفن زنگ می زنه که:

-سلام. می تونم با خانوم هدیه. م صحبت کنم؟ از طرف کمیته ی دانش آموزی فلان بخش جبهه هستم. بین اسم فعالان دانش آموزی به اسم شما برخورد کردیم...  دیگه خوشحال نمی شم از فراموش نشدن. من فراموش شدم. من فراموش شدم. فراموش شدم بین انسان هایی که باید من رو به یاد می آوردن. فراموش شدم...

دیگه هیچ کدوم از دوستای عزیز خودم (همون هایی که به بودشون بودم) برام نیستن.

یادش بخیر... دو هفته پیش که زمین با من روبوسی کرد، درد شدید پا نتونست حتی به خیال گریه هم بندازتم. اما فکر این که از فردای مدرسه، باید تنها بمونم ، فکر اینکه .... خیلی راحت اشکمو در آورد. ( مثل حالا...) درک اینکه تنها موندی خیلی سخته. خیلی. اونم برای کسی که تو خیال خام خودش خیلی ها رو داشت. اونم برای کسی که سر رفاقتش خیلی چیز ها رو گذاشت....

یادش بخیر. کانون رفتم که اون تنها نباشه. می دونستم چقدر آسیب پذیره و رفته بودم مواظبش باشم. دلم گرفت که حتی همه ی بچه های همون کانون بهم زنگ زدن اما...

دلم گرفت وقتی دید که نمی تونم پله های مدرسه رو تنها برم و بیام و همیشه یکی از بچه ها برای کمک باهام میاد اما حتی یه بار هم برای کمک پا جلو نذاشت. دلم گرفت وقتی کلاس فیزیک نیمکت پشتی من بود حتی نپرسید کمک می خوام یا نه که حتی یه لحظه هم صبر نکرد. صبر نکرد و دوباره برای پایین رفتن از یکی از بچه ها کمک گرفتم که تا شش ماه پیش فقط اسمشو می دونستم....

دلم گرفت وقتی .... وقتی ... وقتی .... وقتی سه روز مدرسه نرفتم و حتی یه زنگ نزد ببینه چه مرگیم شده. دلم گرفت وقتی شنیدم برگشته گفته: طرز درس خوندن هدیه به من نمی خورد.... دلم گرفت وقتی همه ی این چیز ها رو دیدم. دلم گرفت وقتی واقعا تنها شدم....

بعد از کلاس فیزیک، وقتی رسیدم خونه، رفتم و گچ پامو باز کردم. پایی که هنوز هم کبوده و هم ورم داره و هم درد می کنه.   احتیاج داشتم بتونم رو پای خودم وایستم. داشتم دیوونه می شدم. دارم از تنهایی دیوونه می شم

لعنتی. لعنتی . بیشترش به خاطر توئه. برای تو که ادعات می شه که تو هم خیلی ضربه خوردی. برای تو که.... برای توی لعنتی که می گی: زمان همه چیز رو درست می کنه. برای توی لعنتی که منو شکستی. بیشتر از اون چیزی که فکر کنی....

* اون اینجا نمیاد. می دونم.

 

در این دنیا تک و تنها شدم من ******* گیاهی در دل صحرا شدم من

چو مجنونی که از مردم گریزد*******شتابان در پی لیلا شدم من

‌‌‹چه بی اثر می خندم

چه بی ثمر می گریم

به نا کامی چرا رسوا شدم من

چرا عاشق چرا شیدا شدم من›

من آن دیر آشنا را می شناسم*******من آن شیرین ادا را می شناسم.

محبت بین ما کار خدا بود*******از این جا من خدا را می شناسم

   

خوشا روزی که این دنیا سر آید*******قیامت با قیام محشر آید

بگیرم دامن عدل الهی *******بپرسم کام عاشق کی براید

   

رسول زده: حضرت موسی به خدا گفت: خدایا محبوبترین بنده نزد تو کیست؟ خداوند فرمود: بنده ای که وقتی دوستش را از او بگیرم تسلیم شود و شکایت نکند.

 

/ 8 نظر / 3 بازدید
بهناز

سلام تنهايي... تنها دردي كه دلداري براش فايده نداره. پس.... تنها مي توان در دل آرزو كرد كه تنهايي ها نا بود شوند.

هديه

درود.۱-من به اين نتيجه رسيدم که ب شدت شبيه برگ چغندر يا هويجم ۲-بابا اين خدا هم نمی خواد دست از اين خالی بندي هاش بردار.شاد باشی بدرود

نیما کریمی

خودت ميدونی که منم تنها بودم و هستم...اما تنهايی رو به جون خريدم که منت هيچ نامردی رو نکشم(ببخشيد ..اگر اينقدر راحت صحبت ميکنم)...ميدونی چيه..يه زمانی بود ...يکی بهم گفت هر کسی لياقت تو رو نداره...باورم نشد تا به اون روزی که خودت ميدونی افتادم...يه توصيه بهت ميکنم..تو زندگيت از هيچ کس انتظار نداشته باش ..به جز خودت...زندگی همينه..مطمئن باش

ali jabbari

بهت گفته بودم پايان.....................................................................................

Moeen

يكي بهم گفت: همه تنهان! نمي‌ونم. هر جا مي‌رم يكي داره از تنهايي مي‌ناله. واقعا همه تنهان؟!

علي شادمهر

سلام خوبی؟ شعری که آخر مطلبت نوشتی منو ياد فيلم پرپرواز شادمهر انداخت...***شک دارم به ترانه ای که زندانی و زندان بان همزمان زمزمه می کنند! ***کاست يا سی دی...سلام...خداحافظ! که مرحوم حشين پناهی اشعار خودشو دکلمه کرده رو حتما بگير گوش کن....تا بفهمی زندگی يعنی چی...خدافظ

علي شادمهر

عشق يعنی سر درد...عشق يعنی سيگار....عشق يعنی تکرار...عشق يعنی ليسيدن يه کاغذ بی مصرف که يه روزی لای اون شکلات پيچيده بود....

Negar

سلام. يه زمانی که حالا خيلی ازش گذشته منم مثل تو بودم. دوستايی که وقتی خواستم کنارم باشم کنارم نبودن. هيچ کسی که بخواد با يه تلفن ناقابل تنهايی منو پر کنه. الانم دوستی ندارم ولی اين تنهايی با قبلی فرق داره. غصه نخور. راهت رو پيدا ميکنی.