خانه

رطوبت زندگیم رفته. خشک شده. همه چیز. من. زندگی. خاک گیاه ها. ظرف نوشیدنی بچه ها. حال خونه. برگ درخت انجیر پای پنجره.

از خونه هایی که دوست دارم داشته باشم، از خونه هایی که برای داشتنشون جون میدم، یکیش هست که توی یه شهرکه اطراف کرج. فردیس. این خونه جور خشکی شده و نمیدونم چرا. خودم از همه ی جهانم خشک تر شدم و نمیدونم چرا. چشمام رو که میبندم میبینمش. با درخت های سبزش. با حیاط بزرگش و با استخر آبش. همونطور که یه خونه باید باشه. به بچه ها میگم چهارشنبه شب بریم فردیس و شنبه صبح برگردیم. میخندن. فکر می کنن خل شدم. خل تر شدم. توی اون زندگی خیلی چیزهام عوض شده. شبیه الانم دیگه نیست. شبیه این روزهام دیگه نیست.

رطوبت زندگیم رفته. چیزی میون دلم از عطش بیتابی می کنه.

روی پوستم کرم مرطوب کننده می مالم.

/ 0 نظر / 66 بازدید