سپیده

لازم نیست بزرگ باشی....

فقط این بس که همانطور که می خوای باشی.

چی؟ همونجور که می خوام؟ چطور؟

نقش بازی نکنی، راحت باشی، کاری که می خوای رو انجام بدی، شاد باشی... خودت باشی!

خودم باشم....

جمله ساده است! اما عمل بهش چی؟

می خوام خودم باشم. می خوام به کسی جواب پس ندم. می خوام مجبور به دوست داشتن هیچ کس نباشم و تنها به اسم اینکه اون پدر - مادر- برادر- خواهر یا دوست منه. می خوام خودم باشم و یه اتاق که توش بخوابم و بخونم و بفهمم. می خوام...

آرزوی محال که محال نیست!

آرزوی اینکه از توی توده ی متعفن روزمره بیای بیرون که غیر ممکن نیست!

نه! من تو این زندگی خوشبخت نیستم. خوب هستم. اما خوشبخت نیستم. خوش هستم اما راضی نیستم.

اما هنوز امید هست! امید هست که این دوران می گذره و معلوم می شه که من می تونم برسم به اون چیزی که می خوام یا نه. امید هست که این دوران می گذره و شادی بزرگتر می شه و بلاخره کسی پیدا می شه که بفهمه. امید هست که...

تنها به امید زنده ام...

روزگارم سیاه نیست. اما خاکستری برای من زیاد از حد، زیاده. من روشنی می خوام. سپیدی...

/ 0 نظر / 3 بازدید