صدای زوزه می آید

گرگ، از خانه اش بیرون نمی آید. چمباتمه زده، دُم بزرگ اش را کشیده جلو، حلقه زده و نفس های گرمش را می پاشد توی صورتم.

لُخت ام. در بین تن گرمش پیچیده شده ام. من را در پناه گرفته و پوزه ی مرطوب و بو دارش را گذاشته نزدیک کمرم. نفس گرمش، می پیچد روی پوستم و روی کلوخه های کمی نوک تیز زمین، خوابیده ام. پنجه ی راستش را بین پستان راست و شانه ام گذاشته و پنجه ی چپش، روی زمین است. پنجه هایش را جمع کرده که پوستم را نخراشد. کمی زخمی شده ام و زخمم را دوست دارم. چشمانش باز است و هوشیار و هر کسی که نزدیک می شود را، به خرناسه دور می کند.

گرگ، از خانه اش بیرون نمی آید. رفته ام درون خانه ی گرگ. ترسیده شاید. تنها. که حمایتم کند و  هوشیار به نگهبانی ام ایستاده.

پی نوشت: لباس ها، کتاب ها، موبایل، همه چیزم با هم مانده بیرون. زیر برف. جهان بدون من پیش برود. چند وقتی استراحت ام احتمالا از این وسایل. در حد مقدور البته.

کافه کافکا بخوانید...

/ 1 نظر / 3 بازدید
سرزمین دانلود

سلام. با مشاهده وبلاگ خوب شما و در راستای معرفی بهتر وبلاگ هایی که تولید محتوای سالم دارند، مایلیم تا با شما تبادل لینک داشته باشیم. در صورت تمایل، لطفا به سایت ما و بخش تبادل لینک (منوی بالای سایت) مراجعه کنید. پاینده باشید. راستی لینک کوتاه شده ست. اگر روی آن کلیک کنید بعد از چند لحظه صفحه اصلی سایت باز میشود. منتظر شما هستیم.