امان شهر بریده شده

چرا نمی خوابی؟

دیر وقت است پسر! نه به ساعت من! که به زمان تو! چرا نمی خوابی؟ تو چرا آشفته ای؟ تو چرا خواب را می تارانی از چشم هات؟

چرا نمی خوابی؟

دیر وقت است! و نگرانم به تلخی عسل. آنقدر که فشردن متوالی اف- ۵ هم آرام نمی کندم انقدر که صفحه ی آبی آرامش همیشه یک متن را به نمایش می گذارد....

چرا نمی خوابی؟

نمی خوابم....

کجا می توانی باشی تو؟

* بخواب تو. بیداری پابه پای من کمکی نیست. دیر وقت است برای تو. بخواب...

/ 1 نظر / 7 بازدید
محیا

میدونی کیه که از آلمان بهمون سر میزنه؟ مطمئنا میدونی! من فکر میکردم طاهره ست نگو آتوسا ست!!! برام جدیدا جمله ای، لبخندی، از شکلکا و اینا میزاره [لبخند] هنوز بهش نگفتم چقدر آمار بلاگمو چک میکردم فکر میکردم مرتضی ست بعد میدیدم از هامبورگ نیست بغض میکردم و فحش میدادم!!![نیشخند] هدیه، خوشحالم خوبه که دید م عوض شده و میتونم جواب لبخند این دختر رو بدم! به تو چرا میگم آخه!! نوشتنم گرفت دیگه، همیشه که نباید از دست مرتضی کسخل شم بیام نصف شبی بهنویسم برات! راستی، گلم، خوبی؟ هه! دلم برات تنگ شده جدی جدی!