چه سبزم...

گاهی شب هایی مثل امشب که خیلی خوبم و خیلی عالی ام و همه چیز خوبه، (همه چیز یعنی همه چیز!)  دلم می خواد گوشیم رو بردارم و بهت زنگ بزنم یا نه! دیگه دست کم اس ام اس بهت بدم و بیدارت کنم و جوابش رو بدی.

گاهی دلم می خواد بشنوم صدات رو. هر چند؛ این صدا هنوز برام ممنوعه. و هر چند؛ می خوام ممنوع بمونه فعلا. نیاز دارم که ممنوع بمونه. شاید به خاطر اینکه الان کمتر می بینم خودم رو. کسی که به گدایی می ره به نوعی. نه!‌کسی که یه پله پایین تره!‌هر چند روابط عاطفی و انسانی برای خیلی ها از روابط کاری و اداری و درسی سواست. اما برای من نیست!

برای من نیست! شوخی که ندارم!

یاد اون شبی افتادم که داشتم می سوختم در شنیدن صدات و دیگه نتونستم جلوی خودم رو بگیرم. بهت انقدر زنگ زدم که بلاخره مجبور شدی گوشیت رو برداری و تا گفتی الو، قطع کردم و قهقه های خنده ام رو زیر پتو ریختم بیرون.  هم برای اینکه عاصیت کردم هم چون مجبورت کردم جواب بدی و هم چون شنیدمت!

شب بخیر عزیزم! (نگران نباش!‌عزیزم تیکه کلومه)

بابت همه چیز ممنونم. بیش از همه چیز برای شادی و آرامش امشبم. که خیلی اش بخاطر توئه!‌ (هر چند نمی دونم چرا)

/ 0 نظر / 4 بازدید