سد راه

نمی دونم چی شد که دو تا پاهام، از نقطه ای پایین تر از لگن - بخش ران حدودا - قطع شد. میزان دردناکی اش، میزان ترسیدگی و اینهاش به صورت یه سایه یادمه. این هم یادمه که برای حفظ ظاهر پاهام رو گذاشتن سر جاش و بعدش وقتی مجبور شدم حرکت کنم، روی همون پاهای بریده شده ی نیم دوخته، بلند شدم و حرکت کردم. شگفتی ام خودم از وضعیت پاهام هم همینطور.

بلند شدم راه افتادم، افتان و خیزان و درد کشان می رفتم و باید که می رفتم

خواب طولانی بود. یادم نیست بقیه اش. اما یه تیکه ای داشت. که رسیدم به یکی از دوستام. اجازه دادم بغلم کنه و های های از درد و ضعف و بی پناهی تو بغلش گریه کردم.

نمی دونم نقطه ی اوج خواب کجاست...

/ 1 نظر / 5 بازدید
مهرناز

چه درد داشت