چهار دیواری، اختیاری!

باز هم خوبم....

باز هم آرومم....

متن قبلیم خیلی درهم و آشفته بود اما نمی تونم بگم چقدر از نوشتنش خوشحال و آروم و رها هستم... نوشتن چیزی که باید بنویسی بهت آرامش می ده. هر چند این نوشتن موجب می شه دفتر خاطرات صورتی خوشگلم تنها بمونه.

خیلی آرومم. اومدم باز خوابگاه. وسایلم رو دارم می چینم. خرید هام رو کردم. تا چند دقیقه پیش سر کتاب خوندن بودم. آرومم. آرامش دارم. فردا اون کاری رو می کنم که لازمه. هر چقدر هم که سر و صدا و جوش و جلا داشته باشم، آرامشمه که داره فوران می کنه. حتی اگه بقیه فقط ظاهر رو ببینن و فکر کنن که دارم شیطنت می کنم!

آرومم....

چقدر خوشحالم که اینجا رو دارم. خونه ای که متعلق به خودمه! فقط خودم!‌هیچ کس دیگه ای با من توش شریک نیست! شریک نیست و من با تک تک صد و شصت و خورده ای متنش زندگی کردم... اینجا دیگه بلاگ سیصد و شصت نیست که همه ی آدم هایی که می خونن کل اطلاعاتت جلو روشون باشه و عکست رو ببینن و وحشتناک تر از همه! هم کلاسی های دانشکده ات باشن!

اینجا دیگه لازم نیست حرفام رو غرغره کنم! خونه ی خودمه و از هر چی بخوام هر چقدر که بخوام حرف می زنم! من کسی رو دعوت نکردم!‌حالا اگه کسی خواست و کلید خونه مو پیدا کرد و در رو باز کرد و اومد تو، این دیگه تقصیر من نیست که بخوام ازش با گل و شیرینی پذیرایی کنم!

اینجا خونه ی منه!

مقدمت مبارک عزیزم!

/ 0 نظر / 3 بازدید