جان ِ در خود فشرده

"من و تو" داشت مستند نشان می داد. فاجعه ی قرن. برخورد ِ دو هواپیما که در مجموع پانصد و هشتاد و سه نفر کشته شده بودند. از بازمانده ها سوال می کرد. همه می گفتند که دیگر کابوسش را نمی بینند. که دیگر هراسش را ندارند.

دیشب، خواب دیدم که رفته ام پیش یکی از استادها. دو تا درس در دوران تحصیل با هم داشتیم. یکی اش اختصاصی گرایشم بود. یکی اش مشترک بود و مخصوص دانشکده. یکی پانزده شد و دومی ده. توی خواب هم استرس داشتم.

پریشب، رفته بودم پیش ِ جدید ترین استاد ِ پروژه ام. می گفت خیلی دیر آمدی. می گفت بیست و نهم بهمن است. دیگر وقتی نیست. من توی خواب گیج بودم. توی خواب زمان را گم کرده بودم. پرسیدم که هنوز بیست و دوم بهمن نشده. بیست و دوم تعطیل است. توی خواب گیج بودم. توی خواب هم استرس داشتم.

یک شب دیگر هم...

می ترسم. از شما چه پنهان، می ترسم. از خودم که پنهان نیست. امن نیستم.

و انقدر خرم (به همین زشتی و همین وضوح) که قدمی برای امنیتم بر نداشته ام این روزها.

/ 4 نظر / 4 بازدید
قاصدك

سلام دوست عزيز. خسته نباشي وخدا قوت. زيبا نوشته اي ومطالبت گيراست. معلومه واسه وبت زحمت كشيده اي. راستي با تبادل لينك موافقي؟

علی م

این پست درد من رو تازه کرد دوباره آجی . حاضرم یه درس رو بیفتم ولی بهم 10 نده اوسی. تنظیم خانواده بهم داده 13 .

محمد

من چی بگم دیگه!

مهرناز

منم كه مثه توام چند شب پيش خواب ديدم امتحان ترم دومم، نمره ش اومده.. اول فك كردم 7.5 شدم.. يني گريه م بودااا.. بعد فميدم اووووف 17.5 شدم =))