شات

نوشیدنی داغ، دوبار در روز ساعت دارد: یکبار ١٠:٣٠ صبح که شروعی باشد برای بیدار شدن، نسکافه ی تلخ.

یکبار ٣ بعد از ظهر ساعتی برای خستگی گرفتن، نسکافه ی شیرین.

و لیوانی که فقط هر بار رد پای رژلب بار قبل را با انگشت از لبه اش می گیرم و همین!

هر روز صبح، ساعت ١٠:٣٠ تعجب می کنم. که من نبودم که، پس تو کی آمدی، لیوان من را برداشتی و طعمین (دارای طعم خوب) اش کردی؟ هر روز شیرینی غریب لبه ی لیوان فراموشم می کند لحظه ای که کجایم. هر روز، لیوان یکبار مرا می برد به تاریک روشن فرش رقص، لیوان تو را یکبار دیگر به دستم می دهد، می چشاندم تو را بار دیگر، و باز می گرداند مرا -مست مست مست- بار دیگر پشت میزم.

هر روز تعجب می کنم از کجایی تو و کجاییم خود!

پ.ن: در هر روزم، تنها چند لحظه ماندی. چند لحظه. مسخ شده. لیوان در دست. متفکر. نسکافه ی تلخ. انتخاب تو. یادآور تمام آدم بزرگ های گاها بد اخلاق گاها جدی. یاد آور ...

/ 1 نظر / 4 بازدید
محیا

یهو یاد شات های کوچیک آیرش کریم افتادم که هنوز طعمش یادمه به همون شفافی