دوست عزیز، همراه سابق بر این محترم:

تمام فحش ها و حرف ها و چیز هایی که می خواستم بهت بگم، دیگه نمی گم. نه چون ارزشش رو نداری، چون گوش شنوا نداری و من هم حوصله ی موعظه واسه ی تو رو.

فقط امیدوارم توی گوشیت، تموم فحش ها و دری وری هایی که به من گفتی رو نگه داشته باشی تا روزی که با مخ کوبیده شدی زمین، یادت بیاد که یه دوست احمقی بود که یه روزی خیلی نگرانت بود......

یادت باشه! بهت گفته بودم و می بینی که حرفم هم درست بود که اگر این جریان رو یه بار برای همیشه تموم نکنی، یه ماه دیگه بر می گرده و مقاومتت در برابرش کمه.

گفته بودم و می بینی که اگر تمومش نکنی برای همیشه، دو ماه دیگه بر می گرده و اونوقته که دلایل مقاومتت یکی یکی از بین می ره.

و گفته بودم و مطمئن باش می بینی که اگر برای همیشه تمومش نکنی، سه ماه دیگه این تویی که براش له له می زنی و اون وقته که هر شرطی اون برات بذاره، راحت می پذیری.

و می بینی که داره تو رو حریص خودش می کنه. می بینی که داره تشنه ات می کنه. و من می بینم دور نیست اون روزی که اونقدر درگیر افسونش بشی که خیلی راحت توی طناب های دام پوسیدش بیفتی.

-----------------

و می بینی که طولی نمی کشه، که یه شب، وقتی مست مست مست از حرف ها و وعده هاش، نمی دونی در کجای آسمون داری سیر می کنی، آنچنان با سر به زمین بکوبتت که خودت و غرورت و هستی ات و همه ی وجودت به باد بره!

وجودی که اونقدر مطمئن به من گفت که من توی این دام نمی افتم.

برات متاسفم دوست سابق عزیز!

/ 1 نظر / 3 بازدید
زهره

دغدغه هايت برای يک دوست چقدر اشناست.ما هم از اين دل نگرانی ها زياد داشتيم .... راستی خوش امدی رفيق!