بی من

زهر مار بود امشب...

پ.ن: و من فکر می کنم هیچ وقت - و دقیقا هیچ وقت- هیچ کس - و دقیقا هیچ کس- نمی فهمد که چه دنیا مفهومی نهفته دارد برای آدمی پیش رویش.

پ.ن. تر: هیچ کدام از آدم های امشب نفهمیدند که روی خار می رقصیدم.

امشب، با آخرین پیوند با گذشته های دانشجویی ام خداحافظی کردم... تمام گذشته ام بود. و پسری که آخرین پیوند بود.

و

رفت...

زهر مار بودم امشب. رقصنده بر خار...

و هیچ کس نفهمید چقدر دوست داشتم تک تکشان را!

/ 9 نظر / 4 بازدید
من

وقتی از چشمام رفتی.... تازه فهمیدمت

فاطمه

آبجی من باید خوشحال باشه[ماچ]

فاطمه

آبجی! خواهری من هم داشته می رفته از کلی پله افتاده!دنده هاش شکسته[نگران][گریه]

طلایه Z

آخی [ناراحت] زودی میاد ایشالا

طلایه

فکر کن یکی نفهمه که تو چقدر دوست داری...[بغل]

طلایه Z

والا راستش من فكر نمي كردم هيچ كدوم از شماها باشيد و البته يه ذره هم مريض بودم اما دلم مي خواست بيام حتما [ناراحت] كاش مي دونستم همه هستيد

طلایه Z

تازه منم كلي دلم برات تنگگگگگ شده :دي

محمد

[ناراحت]

طلایه Z

آره کلیییییییییی دلم واسششش تنگ شده. ایشالا میریم مسافرت پیششونننننننن . غصه نداره که :دی