چرخ و فلک

و فکر کن!

وقتی از اولین مصاحبه ی کاریت بسیار موفق تر از اون چیزی که در باورت می گنجید میای بیرون، و وای که چقدر دلت می خواد...

چقدر دلت می خواد یه جعبه شیرینی بخری و یه شاخه گل داوودی و یه شاخه گل کوکب -که من عاشقشونم- بگیری و یه خنده به اندازه ی همه ی شادی های دنیا بچسبونی رو صورتت و بدو بدو سوار ماشین بشی و بری خونه. تند تند زنگ بزنی و از در خونه بری بالا و مامانت تو چهار چوب باشه و بپری بغلش! جوری که مقنعه ات کج شه و بیفته و مامانت بگه: هیس! تو راهرو زشته! بیا تو!

و بری تو!‌و یه عالمه بالا پایین بپری جلوی مامانت و بغلش کنی و جیغ بزنی و ببوسیش! و شیرینی رو بگیری جلوش و بگی: بفرمایید خانوم گل!

و چه حالی می ده که همون موقع زنگ بزنی خواهرت و بهش بگی و هر دو تایی از دو طرف خط یه عالمه جیغ شادی بکشین و تو شاد بشی از شادی همه!

و چه حالی می ده شب که بابات می یاد و لباسش رو عوض می کنه و یه چیزی می خوره، وقتی طبق عادت همیشه اش یه بالشت گذاشته زیر آرنجش و ولوی زمین شده و کجکی نشسته و یه دستش رو هم اهرم کرده، بری بپری بشینی جلوش و بگی: بابایی جونم؟ ،‌و اونم جواب بده: جانم دختر گلم؟ و اون وقت بغض کنی و تمام شادی و خوشیتو بهش بگی. که بلاخره دختر کوچیکش بزرگ شده.....

و چه حالی میده....

چه ضد حالیه! دیگه مامان و بابا نیستن. تعطیلات رو هم دوتایی رفتن مسافرت. من موندم و آرزوی اینکه به یه دوست بگم کار پیدا کردم و خوشحال بشه تا کمتر دلم غصه ای بشه.

و بعد یه دوستی مثل مهران بیاد و بهش بگی و اون ۴ تا بذاری روش و بزنه تو پرت که یادت باشه گرفتن حال آدما بعضی وقتا از نون شب برای خیلی ها واجب تره....

دلم

گاهی

خانواده می خواد.

* و آخ که دلم می گیره وقتی فرهاد می گه نرو سر کار. به درست لطمه می زنه. و در جواب خودت چرا نمی ری سر کار،‌بگه که آخه خواهرم بهم نیاز داره....

و فقط بتونی یه نفس عمیق بکشی و از همون اول، از گوشه ی گوشه ی چشمت اشکتو پاک کنی که نیاد پایین....

** حتی نخواستم بهش فکر کنم چطوری به داداشی بگم. نمی گم دیگه....

به هیچ کس نمی گم...

اما شما بدونین!

من شاغل شدم!

+ شروع در بهشت اکنون

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمد

حالا چیکار چیدا کردی که اینقدر خوشحالی

طلایه

ایول!مبارکه!دست مارم بگیر خانوم!کجا کار پیدا کردی؟!