مرسی دنیا!

صادقانه که می نشینم و زندگی ام را جلویم پخش می کنم، صادقانه که نگاه می کنم، می بینم که چقدر همیشه خوشبختم! چقدر همیشه ام خوشبخت زندگی کرده ام من!

اول دبیرستان که بودم، وقتی که شروع تغییرات زندگانی ام بود، آن روزهایی که از یک دختر درونگرای آرام، تبدیل به شیطانک مسلم پر سر و صدا شدم، یک روز یکی از دخترها چیزی به من گفت که روحم به درد آمد از دستش. رفتم بیرون از آن محیط. از در مدرسه بیرون نرفته، دیدم که پیام تبریک المپیاد زده اند برای بچه ها. اسم من هم بود. قبول شده بودم! خندانم کرد آن روزها. آن روزهایم را درخشاند!!!!

پیش دانشگاهی که بودم،‌ پر از حس سنگین آن روزهای خستگی ام، پر از ناتوانی دست هایم، پر از خستگی هایم، پر از تمام این ها بودم. که یک نامه برایم آمد از دانشگاه شریف. که بیا و ما را در نظر داشته باش وقت انتخاب رشته. یادم هست که آن روزهایم را درخشاند!!!! مخصوصا که برای هیچ آشنای دیگرم نیامده بود.

و حالا؟

حالا که گاهی می ترسم از عظمت دنیا، حالا که می ترسم گم شوم توی این روزهای تو در تو، حالا...

یک نامه فرستاده برایم. که فرم هایی را که باید پر کنم و برایش بفرستم را، کامل برایم فرستاده. روز قبل رسیده. دم خانه ی خواهری. امروز رفتم و گرفتمش. بعد شاد می کند من را ها! انقدر که خارجکی اند این خارجی ها! هاروارد، برداشته برایم نامه فرستاده! روز قبل از تولدم رسیده دستم! من شادم! من خوبم!

و امروز که شده، من متولدم!!!!!

پ.ن: و دو سال پیش، روز پیش از تولدم، امیرکبیر برایم نامه فرستاد. از کمیته انضباطی. که حکم صادر کرد برایم هم. که واقعا فرق دارد ها دانشگاه با دانشگاه!!!!

/ 6 نظر / 3 بازدید
شاپور

واسه من هیچ کدوم اینا نیومده اما همیشه همیشه همیشه خوشبختم

محمد

اشک ما در در آوردی!

محیا

[بغل][ماچ] میگم خواستی بگو یه قاب برات بیارم پاکت رو قاب کنی

طلایه Z

اااااااااااا تولدتتتتتتتتت یه عالمه مبارککککک

طلایه Z

منمممممم همینطور هدیههههههههه . یه مدتی نبودم مسافرت بودم تازه اومدم یه ذره کارامو سر و سامون بدم حتما برنامه میذاریم :دی همه چی خوب پیش میره؟ بووووووسسسسسسسسسس

رزگار

مبارکه با تاخیر