590

چشم هایم را که می بندم کمی، یا نه! فقط کمی که دست بر می دارم از هیاهوی بیرون، به جان هم می افتند. یکی شان تیغ برداشته. به جان دیگری افتاده. زخم می زند به شدت. یکی. یکی دیگر. یکی دیگر. یکی دیگر. زخمی که شد، تازیانه را بر میدارد، برای تمام نتوانستن هایش به تحقیر بر می خیزد. یک ضربه. یکی دیگر. یکی دیگر....

دومی ضعیف شده. دست و پاهایش را جمع می کند، تحقیر می بیند، تحقیر می شود. بعد یک حس غریبی دارد که خودش کرده. خودش خواسته.

اولی می دردش. دردناکش می کند. ذره ذره نابودش می کند....

بمیرم برای جفتشان.

بمیرم که حتی نمی توانم بمیرم از این حالت...

/ 1 نظر / 3 بازدید
جستجوگر

چه خشن ... چه بد