الان رسیدن استانبول. گفت که حالشون خوبه.

از هواپیما میترسه. هم خودش هم خواهری. از چاله های هوایی وحشت داره و تکون های هواپیما به حد مرگ می ترسونتش. ایده ی سفر از من بود. اونها اجابت کردن و من جا موندم. رفتن شهری که دوست دارم و براشون فقط نوشتم اگر  من بودم چه کارهایی رو دوست تر داشتم و راهی شدن. همون قدم اول، موتور هواپیما از کار افتاده و آتیش گرفته و برگشته تهران. میدونم ترسیده. میدونم هر کاریش بکنم اعتراف نمی کنه به ترسش.  

با خودم تکرار می کنم الان رسیدن استانبول. الان حالشون خوبه. همین فقط مهمه.

/ 1 نظر / 115 بازدید
خرید کتاب

فروشگاه اينترنتي کتاب فردا با بيش از 100 هزار عنوان کتاب داراي کاملترين مجموعه از کتاب هاي فني و مهندسي ,حقوق,علوم انساني,مديريت,روانشناسي و... ميباشد که اماده ارائه خدمت به شما هموطنان عزيز ميباشد