کلمه

١

به تو:

گیجم این روزها. گیجم از تنهایی خودم که پر از حضور کسانی است که نیستند شاید در واقع الان و اینجا. دقیقا مثل همین جمله. سرشار از قید. سرشار از بند. گیجم این روزها... گیج از فشار حضورت. که هست و نیست. نمی دانم کدام. نمی دانم کجا. نمی دانم چطور. خسته ام زیر فشار سنگین دخترانگی. خیسم و سنگینم و از این بار سنگین، خسته! به دوش می کشمش و گیج و حیرانم.

گیجم این روزها!

٢

سعید نورمحمدی

خاطره های خاک گرفته.

اولین همکار من. پسر سبزه ای که به شدت پشت کار داشت. که به شدت قانون مند بود. خاطره های خاک گرفته. اتاق کمیته ی دانش آموزی مشارکت. بچه های آن لاین. مجلس دانش آموزی. من که وسط مجلس دست در دست یکی از بچه ها می دویدم و وسط صحن روی زمین فرش قرمز نشستم و نگاه ملامت کننده.

سعید نورمحمدی

صفحه های پر شده ی دفتر خاطرات سبزم.... سالیان خوش تر آن روز ها!

و حالا!

اوین...

٣

به مامان:

باشه! شاید اینبار، شاید برای اولین بار این من باشم که باید کوتاه بیام. باشه مامان. من کوتاه می یام. قبول! اینبار تو بردی. زندگیه دیگه. یکبار من می برم و یکبار تو. اینبار هم برنده تو باش! باشه! اینبار تو بردی!

بیا مامان! بیا و از نزدیک تر ببین! این عریانی روح دخترته. عریانی روح من. روح هدیه. من اینجام. می بینی؟ این منم. منی که شاید هیچ وقت بیرون از این خطوط دیده نشم. من اینجام. لای تک تک این خط ها، در تمام این سال ها، درده که پره. می بینی؟

ببین!

اگر خواستی.

پ.ن: احترام می گذارم به آمدنت. وبلاگم همینجا می ماند. می شد عوضش کنم حتی. به فکرم هم رسید. اما دیدم چرا؟ اینجا را، به چشم یک دوست بخوان. نه یک مادر. به چشم یک دوست بخوان و ...

خوش آمدی.

/ 4 نظر / 4 بازدید
حق پرست

تو برو زیر دست بی بی سی شو خاک بر سرت

بابک

هدیه

D-one

...

جاآدمی

تو این ایمیلی که اینجا برای تماس با نویسنده ی وبلاگ گذاشتی را چک می کنی آیا؟