حوالی کویر

میگه من بچه که بودم خجالت می کشیدم از اینکه بگم سبزه واری هستم. میگم جدا؟ دوست صمیمی ِ عزیز من سبزه واریه و با کل صورت می خندم. میگه آره. تمام مدت هم مادر بزرگم داشت سعی می کرد از جدم برام بگه که کی بود و چطور بود و اینها و من اصلا حوصله اش رو نداشتم. یک روزنامه هم داشت که توش جریان سر بریدن جدم نوشته شده. گل محمد. می چرخم سمتش که چی؟ گل محمد؟ گل محمد ِ مارال؟ و بله.

آدم ها همیشه نسبت به چیزهای عزیز کورند. آدم ها همیشه نسبت به نقطه های روشن کورند. همیشه مرواریدهامون رو از دست میدیم. 

ما از درون فقیر میشیم.

/ 0 نظر / 22 بازدید