لورل هاردی

اولین بار که طولانی از خانه دور شدم، اولین باری که از چهارچوب امن اتاقم خارج شدم، در کمتر از چهار ماه سیزده کیلو چاق شدم. این یعنی من که هیچ وقت هم ترکه ای نبودم، به یک توپ کامل تبدیل شدم!

اولین بار که بعد از چندین سال، چهار دیواری ای برایم بوی خانه گرفت - اتاقی برای خودم شد- دو ماه نشده شش هفت کیلو کم شدم. این یعنی من که هیچ وقت توپ ثابتی نبودم، تبدیل به یک استوانه شدم! با دایره ای بزرگ به عنوان محیط اش. اتاقم را تقریبا دوست دارم. تقریبا به هم مانوس شدیم. تقریبا خوبیم.

هستیا، ایزد بانوی اجاق است. اجاق نشانگر نور است. نشانگر گرماست. نشانگر هر چیزی است که می توان دورش جمع شد و گرم شد و در سکوت لبخند زد. لبخند بود. هستیا، ایزدبانوی خانه است. وابسته است به خانه. به چهاردیواری امن اش.

/ 1 نظر / 4 بازدید
سارا

بروم یک اتاقی چیزی پیدا کنم!