جایی خالیست انگار

یک دختر خوب، زنگ می زند و یک عالمه غرغر می کند که دلتنگش شده ام و دلتنگی هاش را کلمه می کند و جمله می کند و با هر بهانه ای که شده بیان می کند و بیرون می ریزد و صدها بار می گوید که چقدر هر ثانیه اش خالی است جایش و چقدر دوستش دارد و ثانیه ثانیه اش را اگر بود اینگونه می ساخت و می گوید و می گوید و به استیصال می رساند و در درون هر لحظه ی خالی بی ربطی حضورش را می گنجاند و ....

دیگری وبلاگ می نویسد و از هوا می گوید و روزهایش را با دانه دانه ی حرف ها معنی می دهد و وسواس می گیردش و هی تکذیب می کند و هی می چرخد و هی می چرخاند و اینگونه نیست می کند و اینگونه بود می کند و از بالا و پایین و هزار و یک نما به تک تک تصاویر خیره می شود و ...

هر دو؟

هر دو دلتنگی اند....

پ.ن: دراین کوچه های بارانی، تنهایی

/ 1 نظر / 3 بازدید
محمد

...