غرغرویی

دلم نمی خواد غر بزنم

اما بدی این موقع سال نمی دونم چیه که همیشه به اینجای شهریور که می رسم حالم به هم می ریزه.

سرما خوردم.

سرفه می کنم

مریضم

اتاق خوابگاهم جور نیست هنوز و آواره و ویلان کلا همه چیزم پخش و پک شده است.

سردمه

گرممه

کمرم درد می کنه از دست این صندلیه

گلوم هم

از این متنم هم بدم می یاد فردا که حالم بهتر شد پاکش می کنم!

پ.ن: تازه برای فردا بلوز و جوراب تمیز ندارم

/ 6 نظر / 4 بازدید
فاطمه

آخیییییی!!!! آبجی معلومه که بهت زیاد فشار اومده ها!![ناراحت]

من خودم

:))...چه متن بامزه بود....کلا من با غرغر خیلی حال میکنم... خودمم آخرشم:دی حالا فردا چه خبره مگه؟؟مهممونی؟تولد؟؟

محمد

هنوز حلت بهتر نشده؟

محیا

با مزه؟!؟!؟! جناب من خودم، این دخترک مظلوم بیچاره اومده کلی غر زده و حالش گرفته ست! این متن هرچی باشه با مزه نیستا!

من خودم

سرکار محیا,حالا چرا اینقدر خودتو ناراحت میکنی؟؟ من این "دخترک" رو از نزدیک نمیشناسم,اما از نوشته هاش هیچ وقت برداشت نکردم که شخصیت "مظلوم" و"بیچاره" ای داشته باشه... بعد هم من اصلا موافق "ترحم" نیستم که اگر هم این دخترک مظلوم بود و بیچاره بخواهم دل بسوزونم به حالش.. بعدش هم خدایی غر غر هاش اونقدر جدی نبود دیگه...منظورم اینه که سر مسئله ی مهمی نبود..کمی کسل بوده به خاطر سرما خورده گی یا شاید هم حساسیت فصلی,کمرش هم از صندلی درد گرفته بوده ...زود خوب میشن جفتشون... و در نهایت باز هم به نظر من متن بامزه بود...منظورم این بود که خیلی بامزه غرغر کرده بود...ولی شرمنده اگه شما رو به خاطر این نظرم ناراحت کردم,چون خود دخترکمون که ناراحت نشده بود... [نیشخند]

محیا

منو ناراحت نکردی اصلا جناب، منم نگفتم ترحم کنی که. کاملا باهات موافقم که شخصیتش اصلا مظلوم نیست[نیشخند] اما آخه این دخترک اصلا اهل غر زدن هم نیست، ببین چقدر حالش گرفته ست که اومده نوشته. آقا ما که با هم دعوا نداریم اصلا! بخند جانم [لبخند] دخترک؟ خوبی حالا الان؟