هان؟!

١

 در دایره ی قسمت، ما نقطه ی ترسیمیم...

٢

عاشق اون یه تیکه ی کلیدرم که گل محمد و مارال اولین هم آغوشیشون رو تجربه می کنن و بعد،‌ مارال خودش رو می ندازه تو بغل گل محمد و های های گریه می کنه. آخ که عجب حالی می ده!

٣

تولد گرفتم. یه عالمه فشار عصبی و یه عالمه هیجان و یه عالمه تحرک. و نتیجه اش این شد که آخر تولد علی رو بغل کردم و های های گریه کردم. کل تولد و زحمتاش و دردسر هاش، به اون گریه اش می ارزید...

۴

الان خیلی آرومم. خیلی خوبم..

۵

شادی رفتنش به استرالیا جور شد. یاد همه ی آرزوهایی افتادم که خواستیم و نشد!‌و حالا واقعا به نظرم وقتشه که دوباره شروع کنم.

موهام رو زدم...

* من هیچ دلیلی برای نوشتن این متن ندارم!

/ 1 نظر / 7 بازدید
شکلات تلخ

نوشتن دلیل نمی خواد . جسارت می خواهد که تو داری [چشمک]