هر چی آرزوی خوبه مال تو

اصلا من حرفم را پس می گیرم. پس می گیرم از امروز که دیدمت. پس می گیرم از امروز که دیدمت وقتی آنچنان مظلوم و شکستنی روی مبل نشسته بودی، نگاهت به انگشت های پایت بود. داشتی آرام آرام برایم - بعد از سال ها- از دوران اخیرت می گفتی. پس می گیرم وقتی چهره ی آرایش نکرده ی کشیده ی استخوانی ات - بدون هیچ لبخندی - با هر حرکت اوج درد تنهایی ات را به نقش می کشید برایم. پس می گیرم وقتی تمام وجودم حس می کرد نیازت برای به آغوش کشیدنت را و من فقط دستت را گرفتم.

اصلا من حرفم را پس می گیرم. من آدم ای کاش ها هستم. آدم کاش می شد ها. آدم کاش می کردم ها. آدم کاش نمی کردم ها. آدم گند زدن ها و خرابکاری ها و تقصیر را گردن دیگری انداختن. دیدم باید حرفم را پس بگیرم عزیزم. دیدم روزی که نوشتم دلم بودنت را می خواهد و خواهرانگی ات را، دیدم همان روزها بوده که داشته ام از دست می دادمت برای همیشه. دیدم تو تنها بودی و من نبودم. تو مریض بودی و من نبودم. تو بستری بودی و من امروز فهمیدم....

ای کاش ها. بانوی ای کاش ها می شوم اینبار. ای کاش اینطور نبودم من. ای کاش اینطور نمانم. اینطور نمی مانم من. اینطور نمی مانم من. ای کاش فهمیده باشم نیازت را. شکنندگی ات را. ای کاش اینبار فهمیده باشم ات.

عزیز دل.

پ.ن: فکر کن! خواهری ام داشته ترک می کردتم. داشته می رفته. داشته می مرده....

پ.ن.تر: حالش خوب خوب است الان. خوب می ماند هم فرشته ی شکننده ی من.

آخرین پی نوشت! : ممنونم آبجی فاطمه. ممنونم بابت همه چیز!

/ 4 نظر / 4 بازدید
فاطمه

[خجالت] من که کاری نکردم

فاطمه

هدیه جون متنتو که می خونم دلم یه جوری میشه[دلشکسته]

فاطمه

آبجی مهمونی جمعه باشه خوبه دیگه؟؟

فاطمه

وای آبجی خوشحال شدم که وبلاگت باز شد![لبخند]