آب - شار

تفاوت در این بود که می دانستم من، برای خداحافظی کردن هایم، باید یک دل سیر در میان بازوانت اشک بریزم. در آغوش بگیرمت، آن شانه های همیشه محکمت را، یک بار دیگر تکیه گاه کنم، تمامش کنم. به تمامی.

تفاوت در این بود که برای تو سخت بود آغوش شوی یک بار دیگر برای یک مسافر زندگی ات.  تمام خواسته ها و نیازها و درد ها و زخم ها را - همه را - تحمل کردی که من زودتر رفته شوم. و من رفتم. رفته کردیم هم را. من تو را، و تو من را. اما دل کندن هم به سان دل بستن، سخت بود.

انسان ها - وقتی که دیگرانند - و نام می برند از تو و من با هم، انگار یک غریبه تیغ کشیده باشد به تمام خاطرات قشنگ. به تمام هستی نیست شده. به تمامی پاره ها و پایان یافته ها. بعد خون که می زند بیرون، دلگیر می شوم از بی رحمی شان. از ندانسته هایشان.

حسرت آن گریه، حسرت آنجور گریه، آخرش هم ماند بر روی دلم...

/ 2 نظر / 4 بازدید
محمد

با کی خدا حافظی کردی؟

آزاد

سلام دوست گرامی ، امیدوارم حالتان خوب باشد ، با یک مطلب جدید به روز هستم . اگر فرصت داشتید ، خوشحال می شوم یک سری بزنید . پیروز باشید