عشق یعنی باران!

همیشه این عشقه که از در میاد.. از پنجره می یاد... از آسمان و زمین می یاد....

برای عشق نباید رقابت کرد. برای عشق، باید دستات رو باز کنی و وجودت رو آغوش و بخوای که همه چیز رو در آغوش بگیری و تمام! نه اینکه بجنگی براش. اون نفرته که مولود جنگه. نه عشق.

می خوام برات یه کادوی ارزشمند بفرستم. یه آرزوی خام! که خودت بپزیش.

اینکه بفهمی چطور بدون درد عشق رو دریافت کنی. با آرامش....

خواهر عزیزم، آرامش و عشق...

* بارانم، بارانم، بارانم، یه روزی، یه روزی که نمی دونم کی می تونه باشه، تو به سوی من می یای. خودم رو با همه ی وجود آماده می کنم که تو پیش من بیای. این برام ارزشمند ترین چیزه. به امید اون روز زندگیم رو خوب می سازم. روزی که تو به سوی من پرواز می کنی....

باران من!

/ 1 نظر / 3 بازدید
رزگار

خيلي جالبه ، من قبل اينكه وبلاگتو باز كنم امشب بهمن ٨٧ رو انتخاب كردم چون برام خاطره داره. وقتي ديدم بحث كادو دادن برام جالبتر شد، بزار اين داستانو بگم شايد كسي خوندش، ١٩ بهمن ٨٧ روز تولدم مخاطب خاصم زنگ زد منو دعوت كرد يه كافي شاپ، رفتم با دوستش اومده بود بهم كادو داد گفت عاشقمه يه عالمه، وقتي رفت دستشو بشوره به دوستش گفتم ايني كه ميگه عاشقمه كمتر از ٢٠ روز ديگه از من جدا ميشه گفت نه اينجوري نيست و اينا، گفتم من چشماي يه عاشق رو ميشناسم حالا ميبيني ميره، ١٥ روز بعدش روز ٤ اسفند بهم گفت نميخوام ديگه باهات باشم گفتم ميميرم گفت مشكل خودته و رفت، فرداش دوستش زنگ زد گفت واقعا تو ادم شناسي و ابراز تاسف كرد، اخرش هم گفت اگه يه عاشق واقعي رو ميخواي ميتونيم مسير زندگي رو با هم طي كنيم ، و من گفتم كه تمام تصورات خوبي كه نسبت به يه عاشق واقعي داشتم به گا رفت، ٦ سال گذشت ٦ سال ، تو اوج جووني پير شدم، هركي اينو خوندو خنديده اشكال نداره زندگيه من عشق من يه شوخيه بد بود كه روزگار با من كرد،