وقتی که نام تو بی شکل می شود حتی در معنا!

مهتاب که زیادی می کند

تنت که تب می کند زیادی

هوا که پر از موج عبور نسیم می شود

سرت که قنج می رود از آرامش

آنوقت شاید بیش از هر زمان هر وجب تهی اطرافت، به نظر هکتار هاست که می گستراند خودش را....

و این روزها، عجیب مستی است که می چسبد....

به قول تلخ، مثل عسل:

"...جرعه سوم، لیوان به نیمه رسیده...لب تر شده را باید خرج کرد، نگه داشتنش بی مصرف کفاره دارد. لبی نباشد برای بوسیدن در آن توفان هوس، ناگزیر کام باید از سیگار گرفت. پک می زنی و فکر می کنی، فکر می کنی و پک می زنی« تو چی می تونی بهش بدی که آدمای قبلیش بهش نداده باشن؟».  من چه می توانم بدهم به آدمی که خشمش تیغ است و لبخندش ابریشم؟...."

چقدر بد است که کسی هست که عاشقانه هایی که می خواهم برای تو بگویم را برای دیگری می گوید!!!!

راستی! من چه چیزی می توانم فرای از بقیه فدایت کنم؟

/ 2 نظر / 9 بازدید
کیش

سلام.برای اولین بار هست به وبلاگتون میام.قلم خوبی دارید و مطالب مفید و جالب.موفق بشید.اگه خودتون و یا کسی از اعضای خانواده تمایل دارن در جزیره زیبای کیش مشغول به کار شن یه سر به وبلاگم بزنید.خوشحال می شم کمکتون کنم.

نانی آزاد ... مترسک

سردم شده است و از درون می سوزم حالا شده کار هر شب و هر روزم تو شعر مرا بپوش سرما نخوری من دکمه ی این قافیه را می دوزم سلام زندگي ات دگرگون و شاد باد در سخت ترين لحظات زنگي بهترين اتفاقات رخ ميدهد. [گل]