برای روز مادر

اینجانب،

یک عدد زر زرو، هق هقو بچه ننه می باشد

که نشسته

داره مثل ابر بهار الان اشک می ریزه

به خودش لعنت می فرسته چرا صبح که زنگ زده خونه با مامان حرف نزده روز مادر رو تبریک بگه؟ چرا فکر کرده می تونه بذاره برای عصر؟

اینجانب می ترسه. یه ترس قدیمی. یه ترس کهن. که دیگه وقت نشه که روز مادر رو تبریک بگه.

اینجانب از خودش بدش می یاد. از خودش بدش می یاد. بدش می یاد.

بعد، امیدواره مامان تو راه باشه. که برسه زود زود پیشش. که الان سوار آمبولانس شده باشن. که خوب بشه حالش. که سالم باشه. که هیچی نشه.

اینجانب می ترسه.

/ 4 نظر / 22 بازدید
صبا

سلام الهي فداتشم خوبي عزيزم وب بسيار عالي داري ممنون ميشم به من هم سر بزني و در وب سايت عضو بشي[گل][قلب]

زهره

چی شده هدیه؟؟...

محمد

هدیه جان چه خبره؟

قربونت برم من هدیه جان خوب میشه همه چیز مثل همیشه قربونت برم کاش بودم ، بغلت می کردم عزیزم .... :*