دوست داشتنی عزیز من!

امسال می شود پنج سال، که احسان مهمان من شده. یعنی چهارسالش تمام می شود و وارد پنج سال می شود. مثل باران. احسان، دو ماهی از باران کودک تر است. بعد من عاشق تمام دکمه های کیبوردش هستم، عاشق تمام سرعتش که اینقدر کم شده، عاشق باتری اش که نفس کم می آورد این چند ماه اخیر این همه، عاشق سرسختی اش که تا بتواند، همه چیز را خودش می خواند و خودش اجرا می کند و خم به ابرو نمی آورد.

حتی عاشق این دکمه های سیاه قشنگش که وقتی فشارشان می دهم، از هر ده - بیست بار، یکبار تق! صدا می دهد که یعنی یک چیزی زیر دکمه رفته بوده و الان خورد شده.

بعد امروز کشف کردم که می شود دکمه هایش را در آورد. بعد زیر دکمه ها را فوت کرد، دکمه ها را دوباره جا زد.

این متن را می گذارم، به عنوان گواهی بر حضور احسان، حضور پسر عزیزتر از جانم، که اگر خراب کردم و دیگر سر پا نشد....

زبانم لال!

پی نوشت بعدا نوشته!: باران خواهر زاده جان می باشد و احسان جان لب تاپ همایونی!!!!

/ 3 نظر / 8 بازدید
فاطمه

جالب بود.اما من چند بار خوندم متوجه نشدم احسان کیه باران کیه[سوال]

قطره

منم فهميدم احسان كيه ولي بارانو نه

محمد

خدا هر دو تاشونو نگه داره ایشالا!