شاید امسال نیاید دیگر

وقت سال تحویل بود که باران گریه کرد.

باران من، در خواب گریه می کند هر شب. هر شب می پرد از خواب یک یا دوباری، چند ثانیه ای، و می خوابد دوباره. پیش من خوابیده بود که گریه کرد اینبار. وقت سال تحویل بود و باران، گریه می کرد.

چشمانم را باز کردم، ساعت را نگاه کردم که زمان سال تحویل را نشان می داد چند ثانیه ای. نمی دانستم. نمی دانستم می تواند یک رسم باشد. آرزو کردم.

آرزو کردم بروی. که رفته شوی. که تمام شوی جدا. که روح من، که روح تو، آزار نبیند. که رها شوم. که رها شویم. آرزو کردم که بروی در این سال. نمی دانستم که این می تواند بخشی از یک رسم خوب قدیمی باشد. فقط آرزو کردم.

زمان سال تحویل بود، اشک های من را باران می ریخت. آرزو می کردم که راهت، آزاد از وجود من باشد و راهم، رها از تو. باران گریه می کرد و سال، نو شده بود....

/ 0 نظر / 4 بازدید