6

ترسیدم عزیزم!

به همین سادگی!

ترسیدم از رشد دانه های علاقه ات در زمین شخم خورده ی وجودم

که غربال شده با ریز دانه ترین نمک ها

که نابارور شده

ترسیدم

ترسیدم که هنوز، شب هایی هست

که کابوس وار پر می کُندم

می دانی؟

کابوس بودنش هنوز رهایم نکرده

حالا هر چقدر دست های تو گرم باشد و زنده

من می ترسم

که کابوس ها از گرما، نترسد!

می ترسم....

خواب هایم پر از کابوس و سرماست...

/ 0 نظر / 4 بازدید